| X Close | ||

درنتيجه توسعه اقتصادي فرايندي است كه موجب ورود اقتصاد محدود وبسته به اقتصاد باز بين المللي مي گردد، يعني اقتصاد را ازمحلي ، به منطقه اي واز ملي به بين المللي سوق مي دهد.
برگرفته از: ماهنامه بررسیهای بازرگانی
برگرفته از: ماهنامه بررسيهاي بازرگاني

برگرفته از: ماهنامه بررسيهاي بازرگاني
برگرفته از : مجله كارآفرين
به گزارش خبرگزاری اقتصادی ایران، بر اساس اين گزارش و طبق برآوردهاي بانك جهاني 64 درصد از 867 ميليون بزرگسالي كه امروز نميتوانند بخوانند، زن هستند و اكثر حدود 113 ميليون كودك شش تا 11 سالهاي كه به مدرسه نميروند و نيز 60 درصد جواناني كه در مدرسه حضور نمييابند، دختر هستند.
بر اساس آمار كميته ياري توسعهاي سازمان همكاري اقتصادي و توسعه از 2005 تا 2006 تنها هشت ميليارد و 500 ميليون دلار از مجموع 26 ميليارد دلار بودجه كمك دوجانبه به بخشها و فعاليتهايي اختصاص داده شد كه آشكارا از برابري جنسيتي حمايت ميكنند. قسمت عمده اين مبلغ به بخشهاي اجتماعي، عمدتا به بهداشت و آموزش و پرورش اختصاص داده شده در حالي كه اعتبارهاي محدودي براي ارتقاي از برابري جنسيتي در زمينههايي مانند كشاورزي، امور زيربنايي يا امور مالي در نظر گرفته شده بود. سرمايهگذاري روي زنان و دختران تاثيري چندگانه بر بهرهوري كارايي و رشد اقتصادي پايدار دارد، زنان تحصيلكرده امكانات اقتصادي بيشتري دارند و به گونه كاملتري در زندگي اجتماعي شركت ميكنند. اين دسته از زنان تمايل دارند كودكان كمتر و سالمتر داشته باشند و احتمال اين كه فرزندان آنان به مدرسه بروند، بيشتر است. تحصيلات همچنين توانايي زنان و دختران را براي محافظت از خود در برابر ايدز افزايش ميدهد. اين گزارش با اذعان به اين كه زنان به ريشهكني فقر و توسعه، مساعدتهاي بيشتري ميكنند، تصريح ميكند: وقتي زنان فرصتهايي براي تحصيل، دسترسي به منابع و مكاني در گستره سياسي به دست ميآورند، زندگي آنان نه فقط از نظر كيفيت بهبود مييابد، بلكه از نظر اقتصادي نيز بهتر ميشود. بر اساس برآوردهاي بانك جهاني، افزايش يك درصدي مشاركت زنان در آموزش متوسطه با 3/0 درصد افزايش در درآمد سرانه همراه است. زنان تحصيلكرده و تعليم ديده و سالم در زمينه انجام فعاليتهاي توليدي و كسب درآمد تواناتر هستند. سرمايهگذاري بر زنان، مربيان و پرورشدهندگان اصلي نسل آينده، براي دههها سود به بار ميآورد. زناني كه داراي تحصيلات بهترند، قادرند از فنآوريها و فرصتهاي جديد كه با دگرگوني اقتصادي ايجاد ميشوند، بهرهمند شوند. افزايش دسترسي زنان به زمين، اعتبار و ساير منابع، رفاه آنان و خانوادهها و جوامع آنان را افزايش و خطرهاي فقر را كاهش ميدهد. دسترسي نداشتن كافي زنان به اعتبار و وام، زمين، مراقبت بهداشتي و آموزش فنآوريهاي جديد، برخورداري از فرصتهاي آموزشي و كاري كمتر از مردان و در حاشيه قرار گرفتن به هنگام تصميمگيري، نه فقط بر زندگي خود زنان و خانوادههاي آنان تاثير ميگذارد ، بلكه از نظر توسعه سرمايه انساني و مشاركت نيروي كار نيز مضر است. فرصتهاي از دست رفته در ادامه اين گزارش با اشاره فرصتهاي از دست رفته زنان در دنيا تصريح شده است: در آفريقا محدود بودن فرصتهاي اشتغال و آموزش براي زنان، رشد درآمد، سرانه سالانه را تا 8/0 درصد كاهش ميدهد. اگر اين رشد تحقق يافته بود، اقتصادهاي آفريقا در 30 سال گذشته دو برابر شده بود. مطابق برآورد كميسيون اقتصادي و اجتماعي براي آسيا و اقيانوس آرام منطقه آسيا ـ اقيانوس آرام در نتيجه محدوديتهاي زنان براي دسترسي به امكانات اشتغال، سالانه 42 تا 47 ميليارد دلار متضرر ميشود. كشورهايي كه در حذف نابرابريهاي جنسيتي در زمينه آموزش ابتدايي و متوسطه تا سال 2015 ـ يكي از آرمانهاي كليدي اهداف توسعه هزاره ـ موفق نبودهاند، بين 1/0 تا 3/0 درصد از ميزان رشد سرانه خود را از دست ميدهند. زنان بيشتر به كارهايي بالقوه كم، پست، پاره وقت يا قراردادي اشتغال دارند كه فرصتهاي محدودي از نظر پوشش بيمهاي و تامين اجتماعي دارند. حتي براي انواع كارهاي مشابه معمولا به زنان 20 تا 30 درصد كمتر از مردان دستمزد داده ميشود. براي تسهيل در اشتغال زنان، ايجاد كار، پيشبيني كارآموزي و اعطاي وام، به ويژه براي شركتهاي كوچك و متوسطي كه به كارگر زياد نياز دارند، ضروري است. زنان در دو سوم ساعات كار انجام شده در جهان سهيم هستند، اما يك دهم درآمد جهان را به دست ميآورند و حدود يك درصد اموال و دارايي دنيا به آنان تعلق دارد. تنظيم بودجه بر اساس جنسيت در ادامه اين گزارش در تحليل بودجه كشورها آمده است: تحليل بودجه پاسخگو به مسايل جنسيتي بر چيزي فراتر از ترازنامههايي تمركز دارد كه اين نكته را مورد بررسي قرار ميدهد كه آيا الگوهاي فعلي دخل و خرج بر زنان و مردان به گونهاي متفاوت تاثير ميگذارند. منظور اين نيست كه بودجههاي جداگانه براي زنان ايجاد ميكنند، يا هدفشان منحصرا افزودن هزينههاي برنامههاي مربوط به زنان است. بلكه به دولتها كمك ميكنند كه درك كنند، چگونه ممكن است، نياز به تعديل اولويتهاي خود داشته باشند و براي محترم شمردن تعهدات خود در جهت دستيابي به برابري جنسيتي و پيشرفت در مسايل زنان منابع را دوباره اختصاص دهند، در دهه گذشته بيش از 50 كشور، از جمله استراليا، بوليوي، مصر، مكزيك، نپال، سنگال، اسپانيا و تانزانيا، ابتكارهايي را در زمينه تنظيم بودجه پاسخگو به مسايل جنسيتي آغاز كردهاند. شيوههاي توليد و خرج كردن درآمدها به وسيله كشورها، تاثيرهاي متفاوتي بر زنان و دختران دارد، تا بر مردان و پسران، تحليل عميق مخارج دولتها از ديدگاه جنسيتي منجر به برنامهريزي بيشتر براي بودجههاي پاسخگو به مسايل جنسيتي و زنان شده است. با مشاركت جامعه مدني، بررسيهاي شفاف از هزينهها انجام شده كه بين وجوه اختصاص يافته به هدفهاي توسعه و تاثير آنها بر فقيران، به ويژه زنان ارتباط برقرار ميكند. نظارت و پيگيري اين موضوع كه آيا نگرشهاي مربوط به جنسيت در بودجهها و سرمايهگذاريهاي ملي لحاظ شده، انجام شده است. وزارتخانهها و ادارات داراي بودجه كافي كه بر پيشرفت زنان تمركز دارند، نقشي حياتي در مديريت تامين مالي عمومي، از جمله از طريق مشاركت با وزارتخانههاي دارايي و برنامهريزي براي بودجههاي ملي دارند. مشاركت با سازمانهاي زنان كه تجربههاي اجتماعي فراواني دارند، طراحي و توسعه چنين سياستها و راهكارهايي را غني كرده است. مسير آينده اين گزارش در زمينه وضعيت زنان در آينده پيشبيني كرده است: برآورد شده است كه كشورهاي كم درآمد براي دستيابي به اهداف توسعه هزاره در زمينه حمايت از برابري جنسيتي و توانمندسازي زنان تا سال 2015 به بيش از 8/23 ميليارد دلار در هر سال نياز خواهند داشت كه بر اساس برآورد كميته ياري توسعهاي سازمان همكاري اقتصادي و توسعه به معناي هفت تا 15 دلار سرانه در هر سال از 2006 تا 2015 خواهد بود. افزايش منابع براي توانمندسازي زنان، به دستيابي به توسعه و اهداف توسعه هزاره، از جمله هدفهاي مربوط به آموزش و پرورش، بهداشت مادران، مرگ و مير كودكان، آموزش و پرورش ابتدايي همگاني و هدفهاي ديگر مساعدت ميكند. اين امر نيازمند افزايش در سهم كمك رسمي توسعهاي است كه هدف آن به ويژه افزايش برابري جنسيتي و توانمندسازي زنان باشد، جريانهاي سرمايه و سرمايهگذاري مستقيم خارجي امكان بالقوه به منظور افزايش تامين مالي براي برنامههاي زنان در صورت پيگيري سياستها و مقررات مناسب را دارند. اجماع مونتري خواهان سرمايهگذاريهاي حساس به جنسيت در امر زيربنايي اقتصادي و اجتماعي شد و بر اهميت طرحهاي مربوط به تامين مالي و دادن وام براي برنامههاي خرد، تاكيد كرد. مشاركت بيشتر زنان در تصميم گيري مسايل اقتصادي و مالي براي پيشرفت در جهت توانمندسازي زنان ضروري است و مالي نقش لازم را ندارند. اين وضع معمولا حاصل تصورات كليشهاي درباره جنسيت، نبود فرصتها، ساختارهاي نهادي و حقوقي است كه باعث تبعيض عليه زنان ميشود، هدفها و مقاصد عيني و ملموس، سهميههاي مبتني بر قانون و تدابير موقتي ويژه بايد ايجاد يا تقويت شوند. اقدامي بنيادي در جهت افزايش مشاركت زنان در مدريت امور اقتصادي براي نهادهاي مالي، بانكها، كارگزاريهاي دو جانبه مربوط به توسعه، نهادهاي منطقهاي و بينالمللي اين است كه نگرشهاي مربوط به جنسيت و نظريات زنان را در تمامي سياستگذاريهاي اقتصادي تلفيق كنند.

4- ماهنامه بررسیهای بازرگانی
مسلم است ابعاد گونا گون مسئله تحریمها که دراین مقاله به بررسی آن ازدیدگاه علم اقتصاد وتبعات اقتصادی آن توجه شده است نظر به اهمیتی که دارند تحقیقات عمیق و پردامنه تری را درهمه ابعاد طلب می نماید وجادارد که اززوایای دیگر وحتی از همین بعد اقتصادی نیز به طور عمیقتر ومفصلتر مورد توجه وبررسی واهتمام کارشناسان اقتصادی قرار گیرد.
برگرفته از: ماهنامه بررسیهای بازرگانی
10- مجله کارآفرین
درصورت دستیابی به فناوری دولت الکترونیک ، تحولات بسیاری درزندگی انسانها ، صورت خواهد گرفت.با دستیابی به فناوری دولت الکترونیک ، زندگی انسانها درسراسر جهان دچار دگرگونی عمیق وتحولات فراوان می گردد. زیرا سبب ایجاد ارتباط صحیح و منطقی و حفظ وقت وانرژی شهروندان درهنگام انجام اموردولتی، می گردد.دولت الکترونیک به بهبود و مکانیزاسیون فرایندهای عمومی ، بخصوص دستگاههای دولتی وعرضه الکترونیک خدمات دولتی به مردم وبخش غیردولتی می پردازد و با دستیابی به این فناوری می توان (( شاهد عرضه سریعتر وارزانتر خدمات، کالاها واطلاعات، افزایش مشارکت عمومی ، سهولت کسب ، جمع آوری وپردازش اطلاعات ازشهروندان ، بخش خصوصی ونهادهای حکومتی ، تسهیل مدیریت اطلاعات درسطح ملی ، افزایش بهره وری ، کارائی واثربخشی نهادهای حکومتی و تجارت الکترونیک ، باشیم)).یکی از مهمترین دستاوردهای دولت الکترونیک ، تجارت الکترونیک است . اصولا" تجارت الکترونیک ، نوع جدیدی از ارتباط اطلاعاتی است ، که چنانچه با دید مدیریتی وبطور صحیح به آن نگریسته شود ، می تواند نه یک ابزار ، بلکه یک تحول باشد که چهره یک بنگاه را تغییر دهد.با توجه به اینکه با ایجاد دولت الکترونیک ،(( هزینه های تغییر منبع به طور قابل ملاحظه ای کاهش خواهد یافت، حذف واسطه ها یا کاهش قدرت آنها درزنجیره عرضه موضوعی جدی خواهد شد، اطلاعات وخدمات به همراه محصول ، ازاهمیت ویژه ای درتفکیک محصول از محصولات رقبا وایجاد ارزش درمحصول برخوردار می شود، افزایش شفافیت دربازار ، موجب افزایش رقابت می شود، جایگزین های بیشتری برای محصولات وخدمات ظهور خواهند کرد))، که این اثرات رقابت کلی درصنعت وبین رقبای موجود را شدت می بخشد. اما مشکلی که امکان بروز آن می رود ، مسئله افزایش نرخ بیکاری یا کاهش تعداد کارمندان دولت است. با درنظر گرفتن تمام این مزایا ومعایب جهت ایجاد یک دولت الکترونیکی ، بایستی زیرساختهای فنی از ( مخابرات ، ارائه خدمات ، ارتباطی و...) وهمچنین زیرساختهای قانونی وحقوقی ، تصویب قوانین ، اصول سازمان ملل ، داوری تجاری، کنترل همگانی و... صورت گیرد.مشکل اساسی درارائه چنین خدماتی ، تامین امنیت لازم فقط برای اطلاعات مخصوص شهروندی است. اگر بتوان آن را پشت سر گذاشت ، خدمات دولتی با سرعت زیادی ازطریق اینترنت دردسترس اکثر مردم قرار خواهد گرفت.محرمانه بودن حقوق مالکیت فکری وحفاظت ازاطلاعات وموانع موجود درامر پیاده سازی ، مواردی هستند که باید بوسیله مقامات ارشد دولتی حل وفصل شود. بعد از تامین امنیت ، عوامل مالی نقش بسزائی درتحقق اهداف دولت الکترونیکی دارند.علیرغم وجود کلیه زیر ساختها ، امنیت وعوامل مالی ، دولت الکترونیکی بدون آموزش وفرهنگ سازی محقق نخواهد شد. مسئله آموزش عموم مردم برای استفاده ازاین خدمات نیز بسیار مهم است. دولت می تواند یک اداره مقدمات دولت الکترونیک تاسیس کند وآن را به وسیله کارمندان آموزش دیده ومجرب درزمینه دولت الکترونیک سامان دهی کند.با ایجاد دولت الکترونیک ، مبادلات کاغذی ، انتظارات تلف کننده زمان درصف ها و پشت تلفنی ((به منظور حصول خدمات دولتی)) بصورت استثناء درخواهد آمد وطبیعی نخواهد بود.امیدوارم ، با ارائه این مقاله ،(هرجند که بصورت مختصرو کوتاه می باشد )، توانسته باشم ، مزایا وفواید دولت الکترونیک( که درصورت ایجاد وتحقق آن ، موجب توسعه اقتصادی می گردد) را برای بازدید کنندگان وبسایت اقتصادی به روشنی بیان کرده باشم.درپایان برای همه آنانی که درراه ایرانی آباد وسرفراز، حاضر به هرگونه گذشت وفداکاری می باشند، موفقیت وپیروزی آرزو می نمایم.منابع وماخذ:1- شورای عالی انفورماتیک ایران2- سایت اینترنتی www.ited.net3- سايت اينترنتي www. Hamshahri.net4- سايت اينترنتي دنیای کامپیوتر5- هفته نامه رفاه 6- مصاحبه دکتر منتظر 7- مجله کارآفرین
با امید موفقیت وپیروزی برای همه دانشمندان، بویژه پژوهشگران واندیشمندان ایران ، که تمام مساعی خود را درجهت پیشرفت وتوسعه علمی کشور عزیزمان بکارمی برند،برای همگان سلامتی وتندرستی آرزو می نمایم.
درپایان ضمن آرزوی موفقیت برای تمامی کارآفرینان ونیز نیروهای کار، امیداست ، که همواره شاهد افزایش هرچه بیشتر اشتغال ونیز رشد وشکوفائی اقتصادی برای جامعه مان باشیم.
امروزه ، اندیشمندان اقتصادی براین باورند ، که کشورهای درحال توسعه انگیزه بیشتری جهت پیوستن به سازمان تجارت جهانی پیدا کرده اند. اما باید اذعان نمود ، که این کشورها برای دست یابی به اهداف آزاد سازی تجارت ، هنوز راههای طولانی و دشواری را درپیش رو دارند و باید به این نکته نیز اشاره نمود که توسعه تجارت با رشد اقتصادی درارتباط می باشد. وهمچنین آزادساری تجارت کشاورزی استفاده بیشتری را نسبت به آزادسازی سایر بخشهای اقتصادی مهیا می نماید، زیرا که درکشورهای درحال توسعه بخش کشاورزی بسیار چشمگیرتر از بخشهای دیگراقتصاد بنظر می رسد.تمامی کشورهای درحال توسعه به یک نسبت واندازه درفقر بسر نمی برند ونمی توان آنهارا جزء کشورهای وارد کننده محصولات غذائی مورد نظر قرار داد ، هرکدام ازآن کشورها ، ماهیت اقتصادی متنوع و گوناگونی داشته وتعداد زیادی هم جزء کشورهای صادرکننده محصولات کشاورزی هستند وازاین رو برقراری استراتژی توسعه اقتصاد باز وآزاد به لحاظ تاریخی مناسب ترین راهکار برای آینده این کشورها محسوب می گردد ، که توافقنامه سازمان تجارت جهانی ، به ایجاد یک محیط تجاری بین المللی عادلانه ، باز، شفاف و قانونمند اشاره می کند ، که برای کاهش فقر دراین کشورها امری حیاتی می باشد.بسیاری از صاحبنظران اقتصادی عقیده دارند ، که با جهانی شدن تجارت ، کشورهای درحال توسعه به استفاده های باارزش زیادی خواهند رسید. باید توجه نمود که توسعه اقتصادی به رشد نیازدارد و دستیابی به بازارهای جهانی ، از شرایط اصلی ومهم برای رشد سریعتر بشمار می آید. بدین ترتیب ، کشورهای فقیر وتنگدست ، با آزاد سازی بازار جهانی به بیشترین بهره و سود دست می یابند. وبه صورت دیگر براثر عدم برقراری تجارت آزاد ، کشورهای تهیدست با بیشترین زیان مواجه خواهند گردید.اقتصاد دانان براین عقیده اند ، که در بسیاری از کشورهای فقیر ، کشاورزی منبع اصلی درآمد آنها می باشد، وحتی ضعیفترین آنها هنوز هم دربخش کشاورزی متمرکز گردیده اند. براین اساس ، کشورهائی که از اقتصاد بازوآزاد ، رشد اقتصادی مبتنی بر صادرات و استراتژی های توسعه استفاده نموده اند ، تقریبا" همواره موفقتر عمل نموده اند.
اکنون ، کشورهای درحال توسعه نسبت به کشورهای توسعه یافته ، جهت اجرای مفاد اعلامیه سازمان تجارت جهانی ، درخصوص تجارت آزاد گرایش بیشتری دارند، زیرا که درکشورهای درحال توسعه وسازمان تجارت جهانی ، آزاد سازی تجارت کشاورزی امری مهم وبسیار حیاتی بشمار می رود. چرا که حتی ضعیفترین کشورها ، دارای بیشترین وابستگی به بخش کشاورزی خود می باشند، که برقراری استراتژی رشد مبتنی برکشاورزی ، فقط بر اثرحضور فعالانه وعادلانه دربازارهای بین المللی ، موفقیت آمیز خواهد بود. باید به این نکته نیز اشاره نمود ، که بدین منظور بایستی یک بازار جهانی کشاورزی عادلانه وقانونمند وجود داشته باشد تا کشورها ی درحال توسعه بتوانند به تمامی اهداف اقتصادی خود نائل گردند
ماهنامه اقتصاد ايران، شماره 102، مرداد1386
بررسي روند سالهاي اخير شاخص توزيع هزينههاي خانوار، نشان ميدهد اين شاخص فقط براي دهكهاي بالاي درآمدي افزايشي بوده و در هر دو جامعه شهري و روستايي تنها از دهك سوم به بالا بهبود يافته است.
يكي از ابزارهاي متعارف بررسي توزيع امكانات معيشتي بين گروههاي مختلف جامعه، بررسي سهم گروهها از هزينهها و درآمدها است. بدين منظور، معمولا خانوارها بر حسب سطوح درآمد يا هزينه، از كمترين سطح به بالاترين سطح در 10 گروه مرتب شده و سهم هر گروه از كل محاسبه ميشود. بر اساس آمارهاي رسمي، سهم دهك پايين و دو دهك پايين درآمدي در كشور از كل هزينههاي خانوارها به ترتيب 2 و 1/5 درصد است، در حالي كه سهم دهك بالايي و دو دهك بالايي درآمدي به ترتيب 7/33 و 9/49 درصد ميباشد. در اين ميان، در حالي كه سهم دو دهك پايين در جامعه شهري و روستايي كشورمان طي سالهاي گذشته بهبود يافته، اما همچنان سهم دهك پاييني به خصوص در روستاها در مقايسه با ساير كشورها از وضع مطلوبي برخوردار نيست، به طوري كه اين سهم در ايران 6/1 درصد و در كشورهاي در حال توسعهاي چون پاكستان 4/3، تايلند 5/2، هند 4 و فيليپين 4/2 درصد ميباشد.
نسبت هزينه دهك بالا (ثروتمندترين) به دهك پايين (فقيرترين) نيز از زمره شاخصهاي نابرابري به حساب ميآيد. اين نسبت در كشورمان 2/17 درصد است كه در مقايسه بينالمللي از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست. به عنوان مثال، نسبت دهك بالا به پايين درآمدي در كشورهاي در حال توسعهاي نظير پاكستان 7/6، تايلند 6/11 و چين 6/12 درصد و در كشورهاي پيشرفته نظير فرانسه 9، سوييس 7/9 و آلمان 2/7 درصد ميباشد.
هزينهها
مقايسه ارقام متوسط هزينه خالص خانوارهاي شهري و روستايي كشورمان نشان ميدهد كه طي سالهاي اخير، سطح زندگي در مناطق روستايي ايران همواره پايينتر و در حدود 60 تا 65 درصد مناطق شهري بوده است، هرچند در دوره 1380 تا 1384، متوسط رشد هزينه سالانه خانوار شهري به قيمت جاري 20 درصد و براي خانوار روستايي 22 درصد بوده است.
در سال 1384 متوسط هزينههاي ناخالص سالانه يك خانوار شهري 7/68 ميليون ريال بوده است كه 8/52 ميليون ريال (8/76 درصد)، هزينههاي غيرخوراكي و 9/15 ميليون ريال (2/23 درصد) به هزينههاي خوراكي و دخاني اختصاص داشته و در عين حال، نسبت به سال قبل از آن به ترتيب 5/17 و 8 درصد افزايش يافته است.
در اين سال، از 8/52 ميليون ريال هزينه خالص غيرخوراكي سالانه يك خانوار شهري حدود 5/18 ميليون ريال (35 درصد) هزينه مسكن، 7/11 ميليون ريال (1/22 درصد) هزينه حمل و نقل و ارتباطات، 7/6 ميليون ريال (6 درصد) هزينه كالاها و خدمات متفرقه و 8/2 ميليون ريال (3/5 درصد) هزينه بهداشت و درمان، بيشترين سهم را به خود اختصاص دادهاند. در ميان هزينه خوراكيها نيز بيشترين وزن به خريد گوشت (3/25 درصد از كل هزينه خوراكيها)، هزينه ميوه و سبزي (8/16 درصد) و هزينه آرد، رشته، غلات، نان و فرآوردههاي آن (1/11 درصد) اختصاص داشته است.
لازم به ذكر است، يكي از شاخصهاي مهم براي تعيين سطح رفاه خانوار، نسبت هزينههاي غيرخوراكي به خوراكي است كه به طور معمول، بالا بودن اين سهم، نشاندهنده افزايش سطح رفاه خانوار ميباشد. اين متغير طي سالهاي 1380 تا 1383 در جامعه شهري كشورمان تغيير چشمگيري نداشته و در سطح 5/3 برابر باقيمانده است. اما در سال 84 با اندكي تغيير به 3/3 برابر رسيده است. البته اين شاخص طي دوره 1379 تا 1384 براي دهك پاييني جامعه شهري كاهش داشته است. در حال حاضر نسبت هزينه غيرخوراكيها به خوراكيها براي دهك اول جامعه شهري در سطح 8/1، براي دهك دوم 9/1 و دهك سوم در سطح 1/2 برابر ميباشد. از سوي ديگر، اين شاخص در سال 84 در جامعه روستايي معادل 6/1 برابر بوده است. جالب آن كه متوسط نسبت هزينه غيرخوراكي به خوراكي در دوره 1380 تا 1384 براي سه دهك پاييني روستايي تقريبا معادل يك برابر بوده است. در واقع، در اين سه دهك، خانوارها نيمي از درآمدشان را صرف هزينههاي خوراكي نمود و ميزان بهرهمندي آنان از هزينههاي غيرخوراكي (بهداشت، تفريح، بيمه، تحصيل و غيره) بسيار اندك بوده است. بدين ترتيب، اين نسبت در سالهاي اخير در واقع تنها براي دهكهاي بالاي درآمدي افزايشي بوده و در هر دو جامعه شهري و روستايي تنها از دهك سوم به بعد بهبود يافته است.
نقشه فقر
شناسايي افراد فقير معمولا در قالب تعيين خط فقر صورت ميگيرد. طبق گزارشهاي رسمي منتشر شده، خط فقر نسبي در ايران بر اساس سرانه تعديل شده خانوار، سالانه سه ميليون و 647 هزار ريال است. بر اين اساس 8/2 درصد جمعيت شهري (حدود يك ميليون نفر) و 9/2 درصد جمعيت روستايي (معادل 667 هزار نفر)، در سال 84 زير خط فقر شديد قرار داشتند.
از سوي ديگر، آخرين نقشه جغرافيايي فقر در كشور كه بر اساس تعيين خط فقر استاني تدوين شده است، درصد فقر در سال 79 را در مناطق شهري 3/0 درصد و در مناطق روستايي 39/0 درصد، در سال 80 به ترتيب 19/0 و 36/0 درصد، در سال 81 معادل 25/0 و 33/0 درصد، در سال 82 معادل 28/0 و 24/0 درصد و در سال 83 برابر 29/0 و 28/0 درصد نشان ميدهد. بر اساس همين گزارش، شكاف نرمال فقر كه نشاندهنده فاصله افراد فقير از خط فقر است، از 05/0 درصد براي مناطق شهري و 12/0 درصد براي مناطق روستايي در سال 1380 به 08/0 و 08/0 درصد در سال 83 كاهش يافته است. اين در حالي است كه هرچه اين رقم افزايش يابد، نشان ميدهد فقرا فاصله بيشتري از خط فقر پيدا كردهاند. به هر حال، وضعيت فقراي شهري در سال 83 به مراتب بدتر از سال 80 بوده است.
نتايج اين گزارش نشان ميدهد كه درصد فقراي مناطق روستايي از شهري بيشتر است. همچنين در طول سال هاي 70 تا 83، عليرغم كاهش ميزان فقر، وضعيت پايينترين لايههاي درآمدي جامعه، تغيير چنداني نيافته و تنها خانوارهاي نزديك به خط فقر، وضعيت بهتري پيدا كردهاند.
مطالب مرتبط
“تنها راه بهبود رفاه اجتماعي، كنترل تورم و بهبود اقتصاد كشور است”
كمك 100 ميليون دلاري ايران براي مقابله با
فقر در جهان اسلام
اينجا فقر، همسايه ثروت است!
□
اين مطلب و عناوين مرتبط با آن را در نشاني زير ببينيد:
http://www.iraneconomics.net/fa/articles.asp?id=3085
توضیحاتی دیگر توسط آقای احمد سیف:http://niaak.blogspot.com/2005/05/6.html
الگوی توزیع در آمد کشور در دهکهای مختلف برای سال 1375
دهک فقیرترین، 1.4%، دهک دوم، 3.1%، دهک سوم، 3.3%، دهک چهارم، 3.9%، دهک پنجم، 5.1%، دهک ششم، 6.9%، دهک هفتم، 10.2%، دهک هشتم، 12.1%، دهک نهم، 14.2% و دهک غنی ترین، 39.8%
داستان این است كه پژوهشگران وابسته به مجلس اسلامی بر اساس اطلاعات موجود، توزیع درآمد را برای سال 1375 به این صورت برآورد می كنند . البته می توان این جدول را به صورت دیگری هم نوشت :
سهم60 % فقیرتر جمعیت فقط 23.7% بود و سهم 40% غنی تر جمعیت نیز، 76.3%.
یا این که می توان آن را به این صورت نوشت: 50% فقیرتر جمعیت، 16.8% درآمد را داشت و 10% غنی ترین بخش جمعیت هم 39.8%
یعنی درآمد ده در صد جمعیت نزدیك به دو برابر و نیم درآمد نصف جمعیت است . به عبارت دیگر اگر در جامعه برابری كامل می داشتیم، یا طور دیگر بگویم، اگر حق به حق دار می رسید ، سهم 50 در صد جمعیت می بایست معادل 50 در صد از درآمدها می شد، ولی مكانیسم هائی به كار افتاده است و50 در صد از جمعیت از 2/33 در صد از درآمدها ( یعنی 8/16-50) محروم گشته اند .
